توایلایت دستگاهی ساخته بود به نام دستگاه خواب او با این دستگاه

 

می توانست خواب دیگران را ببیند. ان شب لونا و کدنس و توایلایت دور هم

جمع شدند بعد خیلی ارام و بی صدا وارد اتاق سلستیا شدند و دستگاه

خواب را به او وصل کردند بعد نشستند تا خواب سلستیا را تماشا کنند

خواب سلستیا:

-لونا کجایی؟

او وارد روشویی شد .

-لونا این مسواک کدنس نیست که انداختیش توی

دست شویی؟

در همین لحظه در اتاق سلستیا:

-لونا تو مسواک من رو انداختی توی

دست شویییییییی

-یادم نمیاد اخه من 150بار این کارو کردم  اه یادم رفت

امروز این کار رو بکنم.

 _چند لحظه من برم تو رو شویی.

 

 

- لونا بعدا  می کشمت .

 

- میشه بس کنین .

 

ادامه ی خواب سلستیا:

 

 

 -لونا توی اتاق می بینمت .

 خیال کردی .

  -بگیر .

- اینو داشته باش .

 - لونا سلستیا 

 

- اوه یک لحظه فکر کردم صدای بالش بازی

شنیدم خوب مثل اینکه اشتباه کردم .

 

- نه من داشتم نامه هامو چک 

 

می کردم .

 

-چیزی شده ؟

- نه گفتم که فکر کردم ی صدایی شنیدم 

 

خوب من برم .

- حمله.

پدر تو در میارم سلستیا .

 

 

در همین لحظه در اتاق سلستیا:

 

 

 - لونا کجاست ؟

- توایلایت کجاست ؟


- فکرکنم من بدونم .

 - هه کی بیدار شدی ؟

- الان صبحه .

 

- هی کجایی؟ فکر کنم رفت .

 

 

                             پایان