قبل از ورود :
_ توایلایت کیسه های استفراق چون میدونم
خوابش خیلی لوسه.
_ حاضر کردم.
_ خوب بریم .
خواب کدنس :
_ اوه پرنس من تو کی میایی و مرا از این قلعه نجات
می دهی اه ؟!
در همین لحظه در اتاق کدنس :
_ حتما الان شرک میاد دنبالش .
![]()
پرنسس لونا برادر من کجاش به شرک می
خوره .
_ دست کمی از شرک نداره .
ادامه ی خواب کدنس:
_ پرنسس من من امدم برای نجات
_پرنس من منرا نجات بده .
_امدم برای نجات.
و او را نجات داد و خاست او را ببوسد که
در همین لحظه در اتاق کدنس :
_ اه حالم بهم خورد یکی خواموشش کنه .
_ فکر کنم دارم استفراغ می کنم .
_ الان نجاتتون میدم . لونا یک کیسه ی استفراغ بهم بده. و سلستیا
دستگاه را خاموش کرد.
ناگهان کدنس بیدار شد .
_چه اتفاقی افتاده ؟
_چرا از پرنست نمی پرسی که حالمونو بهم زد
پایان









