امشب قرار بود توایلایت سلستیا و لونا خواب کدنس را تماشا کنند

قبل از ورود :

_ توایلایت کیسه های استفراق چون میدونم 

خوابش خیلی لوسه.

 _ حاضر کردم.

 

_ خوب بریم .

خواب کدنس :

_ اوه پرنس من تو کی میایی و مرا از این قلعه نجات 

می دهی اه ؟!

 

در همین لحظه در اتاق کدنس :

 _ حتما الان شرک میاد دنبالش .

 پرنسس لونا برادر من کجاش به شرک می

خوره .

_ دست کمی از شرک نداره .

ادامه ی خواب کدنس:

_ پرنسس من من امدم برای نجات 

_پرنس من منرا نجات بده .

_امدم برای نجات.

و او را نجات داد و خاست او را ببوسد که

 

در همین لحظه در اتاق کدنس :

 

_ اه حالم بهم خورد یکی خواموشش کنه .

_ فکر کنم دارم استفراغ می کنم .

_ الان نجاتتون میدم . لونا یک کیسه ی استفراغ بهم بده. و سلستیا

دستگاه را خاموش کرد.

ناگهان کدنس بیدار شد .

_چه اتفاقی افتاده ؟

_چرا از پرنست نمی پرسی که حالمونو بهم زد 

 

 

 

                             پایان